تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

گروه فیزیک دانشگاه اصفهان 87
 
گروه فیزیک دانشگاه اصفهان 87
تا نشوی مست خــــــــدا غم نشود از تو جــــــــدا
جمعه 15 مهر1390 :: ::  نويسنده : مجتبي رحيمي
زن چندين بار سعي كرده بود از رختخواب بلند شود، اما تلاشش بيهوده بود. پريده رنگ افتاده بود و با چشماني بي‌حالت به پنجره نگاه مي‌كرد. هجوم صداها را از دورترها مي‌شنيد كه هر لحظه نزديك‌تر مي‌شد. دلش خواسته بود كه پله‌ها را پايين برود و در اين روزي كه مردم نيشابور انتظارش را كشيده بودند، به پيشواز او برسد. اما حالا آن قدر ناتوان افتاده بود و به قدري احساس ضعف مي‌كرد كه شك داشت حتي ثانيه‌اي ديگر زنده بماند. دلش خواسته بود كسي به كمكش بيايد و او را به ميدان ببرد تا در مراسم شركت كند، اما انتظاري بي‌نتيجه بود. حالا آن صداها گاهي مفهومي پيدا مي‌كرد و او مي‌شنيد كه كسي پيشواي هشتم را صدا مي‌زد، گريه‌هايي بلند مي‌شد و گويا زني زمزمه كنان دعايي مي‌خواند. از پنجره‌ي اتاق تكه ابري ديده مي‌شد كه از صبح راه نور را بر او بسته بود.
بنابراين اتاق فضاي نيمه روشني داشت، از صداهايي كه حالا به پايين پنجره رسيده بود، مي‌توانست تعداد بي‌شماري از مردم را تصور كند كه در ميدان وسيعي كه پنجره‌اش به آن باز مي‌شد، ايستاده بودند. صداي به سر و سينه زدن‌ها و گمب گمب قدمها، قلب زن را مي‌فشرد.
چه كساني آن بيرون هستند؟ او حالا دارد مي‌آيد يا آمده است؟ اين چه صداي شيوني است؟ هيچ‌كس نبود كه جوابي به سؤالاتش بدهد.
سپس شنيد كه كسي با صداي بلند گفت: اي پسر رسول خدا! شما را به حق پدرانتان قسم مي‌دهيم كه چهره خود را براي ما نمايان كني و حديثي از جد بزرگوارت براي ما نقل كني.
ثانيه‌هايي در سكوت گذشت و بعد صداهاي فرياد و شيون را شنيد. مي‌توانست ببيند كه امام، اشتر خود را متوقف كرده و سر از كجاوه بيرون آورده است. حتي گريبان‌هاي چاك خورده را هم مي‌ديد. اشكي از گوشه چشمانش چكيد. بالاخره همه ساكت شدند. صداي ناآشنا اما صميمي‌اي را شنيد كه گفت: پدرم موسي كاظم به نقل از پدرش جعفر صادق، به نقل از پدرش محمدباقر، به نقل از پدرش زين العابدين، به نقل از پدرش سيدالشهدا، به نقل از پدرش علي بن ابي طالب، به نقل از رسول خدا و جبرئيل نقل كرده كه خداوند سبحان فرمود: كلمه «لا اله الا الله» در من است و هر كس آن را به زبان آورد، وارد دژ من شده است و هركس وارد دژ من شود از عذابم در امان خواهد بود.
در سكوت دوباره‌اي كه حكمفرما شده بود، موجي از هيجان، وجود زن را مي‌لرزاند، آن حديث به نظرش نقل جديدي نيامد، اما مطمئن بود كه حقيقت جديدي در آن نهفته است. پي برد كه شايد گفتن «لا اله الا الله» براي او و بقيه، تبديل به سخني بي‌معني و كسالت بار شده است و حالا آن را به گونه‌اي تازه بايد شنيد.
فكر كرد كه سكوت آن بيرون، طولاني شده است. آن وقت بود كه سعي كرد كنجكاوانه خودش را پشت پنجره بكشاند، اما نتوانست. در بستر افتاده بود و موج انتظار را كاملاً حس مي‌كرد. انتظار براي شنيدن حرفي كه انگار ناتمام مانده بود، حرف‌هايي از بين صداهاي برخاسته شنيد:
ـ پيشوا دوباره ايستاد.
ـ پيشوا دارد دوباره سر از كجاوه بيرون مي‌آورد.
گوش‌هايش را تيز كرد. دوباره آن صداي صميمي را شنيبد: اما ورود به اين دژ را شرط و شروطي نهاده‌اند و من از شروط آن هستم. دقايقي بعد فريادهاي خداحافظي مرد و زن را مي‌شنيد. اين بار صداها كم كم در خم كوچه‌ها خاموش مي‌شد. زن دست لرزانش را به علامت خداحافظي بالا آورد و تكان داد، حالا داشت هق هق مي‌كرد.
بعد از چهل و سه سال زندگي حالا ايمانش داشت تغيير مي‌كرد و عقيده‌اش محكم‌تر مي‌شد.
اندكي بعد ديگر صدايي از كوچه باقي نمانده بود و از نفسهاي زن هم، تكه ابر در آسماني محو شده بود و حالا آفتابي درخشان بر او و بقيه شهر مي‌تابيد. انتظارش براي هميشه تمام شده بود. كمكي به او شده بود، كمكي كه هيچ فكرش را نمي‌كرد. اما در آخرين لحظات، فقط يك حسرت داشت؛ اي كاش مي‌توانست قلم در دوات بزند و آن حديث را بنويسد تا جاودانه بماند.
با اين حسرت بود كه نفس آخرش را كشيد، چرا كه او نتوانسته بود ببيند آن بيرون 24 هزار قلمدان در جوهر همين كردند و آن حديث را نوشتند.

http://www.taghribnews.ir/images/docs/000028/n00028646-b.jpg

سه شنبه 8 شهریور1390 :: ::  نويسنده : مجتبي رحيمي
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت    ....    صد شكر كه این آمد و صد حیف كه آن رفت
 
صدای پای عید می آید . دل بر سر دو راهی ِ آمدن عید رمضان و رفتن ماه مبارک رمضان بلا تکلیف است ... نمی داند از آمدن آن شاد باشد یا از رفتن این محزون ؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش ِ یک ماه عبادت و شست و شوی جان درنهر پاک رمضان است.
عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست . عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو ؛با جانی تازه از آن سر بر می آورد . عیدفطر ؛ شادی برای رفتن رمضان نیست بلکه برای آمدن روز نو ، روزی نو و انسانی نو است .
 
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود.......صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت........خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود
 
"عید سعید فطر بر شما مبارک باد"
 
 
پنجشنبه 27 مرداد1390 :: ::  نويسنده : مجتبي رحيمي

اناانزلناه فی لیله القدر
و ماادریک ما لیله القدر
لیله القدر خیر من الف شهر
تنزل الملائکه والروح، فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر
و چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراین شب فرود میآیند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد!

اما شب قدر
شبی که باران فرو میبارد، هر قطرهاش فرشتهای است که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای، بوته خشکی و درخت سوختهای و جان عطشناک مزرعهای فرو میافتد و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد. چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن و قطرهای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن، خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسی یک تاریخ است. عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردی، که ماهها همه تکراری و سردوبی معنی می گذرد، گاه شب قدری هست و درآن از همه افقهای وجودی آدمی فرشته میبارد و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیامآور خدایی برتو نازل میشود و آنگاه بعثتی، رسالتی، و برای ابلاغ، از انزوای زندگی و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت و بلندی کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرودآمدنی و آنگاه، در گیری و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام!
که پس از خاتمیت، پیامبری نیست، اما هر آگاهی وارث پیامبران است! آن «روح» اکنون فرود آمده است، در شب قدر بسر میبریم. سالها، سالهای شب قدر است، در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است، گوش بدهید، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را میشنوید، حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر میتوان شنید.
سلام بر این شب، شب قدر شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد، گل سرخ فلق برلبهای فسرده این افق بشکفد و نهر آفتاب بر زمین تیره ما ... و بر ضمیر تباه ما نیز جاری گردد. تا صبح بر اینشب سلام !

"دکتر علی شریعتی"

یکشنبه 9 مرداد1390 :: ::  نويسنده : سمیرا گلی

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

"در نخستين شب ماه رمضان ، درهاى آسمان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نمى‏شود ."

جمعه 31 تیر1390 :: ::  نويسنده : مجتبي رحيمي
پیرو پست قبلی وبلاگ شاید خالی از لطف نباشه یادی هم از کارتون های قدیمی بکنیم...پسر شجاع-هاچ زنبور عسل-سند باد-فوتبالیست ها....

کارتون مورد علاقه شما کدوم بود ؟

کدوم شخصیت عروسکی رو هنوز دوست دارید؟

 

[تصویر: 2.jpg]



ادامه مطلب ...
سه شنبه 21 تیر1390 :: ::  نويسنده : سمیرا گلی
چیزی از بازیهای دوران بچگی یادتون میاد؟!

یه نگاه به این عکسا بندازین:

بقیه ی بازیها رو میتونین توی ادامه مطلب ببینین...

کدوم یکی از این بازیها ، بازی بچگی شماست؟!

بچه بودین کدوم بازی رو بیشتر دوست داشتین؟!


بچه ها کسی یادش هست شهر شهر چی بود؟!

ادامه مطلب ...
سه شنبه 7 تیر1390 :: ::  نويسنده : سمیرا گلی
قصد داشتم در پست بعد از امتحانات بنویسم : این ترم هم به خیر گذشت!

اما... هرچه منتظر ماندیم دو استاد عزیزمان نمره ای اعلام نکردند! تا جایی که حتی سامانه هم از دست ما شاکی شد!

پس با توجه به خواب دیشب مبنی بر افتادن حالت جامد ، اصلاح میکنیم که این ترم هنوز هم به خیر نگذشته است!!!

و اما در پست تحریم استاد ، سوالی مطرح شد : آیا این بار هم هشتاد وهفتی مظلوم و مشروط میماند؟!!!...

و امروز با افتخار تمام همه به چشم دیدیم که ماکس ( یا همان بیشینه) کلیه ی کلاس ها مربوط به 87 ها بود و در یک کلام : گل کاشتیم .... 


پ.ن1 : تایپ با کیبورد انگلیسی واقعا کار سختی بود ، از نصفی از جملات صرفنظر کردم!

پ.ن2 : کاش این ترم هم تحریم اساتید داشته باشیم !!!

جمعه 3 تیر1390 :: ::  نويسنده : مجتبي رحيمي
از گفته های شهید دکتر مصطفی چمران در وصف دکتر شریعتی:

ای علی تو جامعه ایران را به لرزه درآوردی،تو تشیع حقیقی را به مردم معرفی نمودی ، تو لذت شهادت را به شیعیان حسین(ع) چشاندی، تو مجسمه جمود و تعصب و سکوت را شکستی،تو خداوندان زر و زور و تزویر را رسوا کردی.

تو ای شمع زیبای من چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی و چه باشکوه هستی خود را در قربانگاه عشق فدای حق کردی.

«دکتر مصطفی چمران»

"یاد و نامشان گرامی باد"

 
 
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است |طراحي : پيچک
 
?